در مه جا ماندم و دست تکان دادم براى مسافرى که فقط بليت رفتن داشت
, و بعد, پشت سرش برف آب شده ريختم که شايد به سلامت برگردد
...الان که فکر ميکنم يادم ميايد که لابلاى برف ها سنگ ريزه بوده و او ديگر نمى آيد .......
باغی در صدا...ما را در سایت باغی در صدا دنبال میکنید
برچسب: زمستان,زمستان است,زمستان است شجریان,زمستان عرب,زمستان 62,زمستان داغ pdf,زمستان شعر,زمستان تهران,زمستان داغ,زمستان به عربی, نویسنده: بازدید: 17