خرید بک لینک
آنچه از زمستان به ياد دارم, تنها ظرفى از برف هاى گلى ست و يک قطار, که مقصدش معلوم نبود....

در مه جا ماندم و دست تکان دادم براى مسافرى که فقط بليت رفتن داشت

, و بعد, پشت سرش برف آب شده ريختم که شايد به سلامت برگردد

...الان که فکر ميکنم يادم ميايد که لابلاى برف ها سنگ ريزه بوده و او ديگر نمى آيد .......

برچسب: زمستان,زمستان است,زمستان است شجریان,زمستان عرب,زمستان 62,زمستان داغ pdf,زمستان شعر,زمستان تهران,زمستان داغ,زمستان به عربی, نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 4:03

صفحه بندی