پرواز، اندازه ی آدمو برملا می کنه ......
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 8:27
باغی در صدا بنام خداوند رحمت گر مهربان یک وقت هایی، کمبود دستی را در دستت احساس میکنی که اگر هزار دست دیگر هم باشد، برایت "او" نمی شود یک وقت هایی، دارد فریاد می زند نمی شنوی یک وقت های...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:06
جذب مربی آقا جهت تدریس در آموزشگاه فنی و حرفه ای در رشته های کامپیوتر، IT، الکترونیک، برق، گرافیک و معماری 021-88929214 نوشته شده در ساعت توسط محیا| Adblock test (Why?)
میلاد
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:08
هر سال با آمدن باد پاییزی، زمزمه های زادروزم به گوش می رسد.... که حال، چگونه آبان را جشن بگیریم.... آن قدر پرطمطراق که صدای هلهله مان گوش فلک را کر کند.... آن قدر بخندیم و بچرخیم و برقصیم که کاش اصلا
تو خدا را دریاب
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 4:04
به نام اوهرکجا هستی باش، من به تو نزدیکم گر تو امروز به سان دل آن لولی بی تاب و ملول، پا به دنیای مه و ابر و فلک، دل در آغوش دل نور و ملک بگذاری، من خدایت گردم ، و تو تنها با من به سرا تپه ی معراج شقایق بروی اندوه نبینم که تو را زار کند !!!!!!!! دل دلدار تو بیمار کند !!!!!!!من تنها و غریب، از تو به ...
سلام
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 4:03
چندوقت پیش، چند نفس پای حرفهایش نشستم با هر کلامش، حادثه میآفرید، اما قلبش میبارید و نمناک بود. هرچند، دوستانی پیدا کرده بود، زلال و نگاهی به وسعت یک برگ. اما دلش نمیخواست بهزیستی خانهی آخرش باشد، بزرگ شدهی بهزیستی بود. از قدیمیهای آنجا. به خانه که برگشتم، پُر بودم از خالی. سازِ دلم، دیگر کوک نبود. ...
صحبت از تشنگی و خستگی باران نیست
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 4:03
فلک داغدار بود و خورشید رنگxad پریده، باد دیگر نای وزیدن نداشت، اشک ابرها خشک شدهxad بود و ماه گوشهxad ای کز کرده بود. عجیب است... ابر و باد و مه و خورشید و فلک انگار میxadدانستند که لحظه، لحظهxad ی وداع است، اما حسین، برای لحظهxad ی دیدار، مهیا شد. حسین، شهید خدا شد و قربانی جهل و زشتی. و اکنون، عا...
زمستان
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 4:03
آنچه از زمستان به ياد دارم, تنها ظرفى از برف هاى گلى ست و يک قطار, که مقصدش معلوم نبود.... در مه جا ماندم و دست تکان دادم براى مسافرى که فقط بليت رفتن داشت , و بعد, پشت سرش برف آب شده ريختم که شايد به سلامت برگردد ...الان که فکر ميکنم يادم ميايد که لابلاى برف ها سنگ ريزه بوده و او ديگر نمى آيد ........
روز میلاد
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 4:03
از رشته ی زلف یار تا یک جنون بی قانون از گام های گرم تا روح پاک دیار خوبان تو را ای دوست...ای یگانه ترین یار تو را به خانه ی دوست می سپارم اینجا: خیابان بهار..کوچه ی اردیبهشت...پلاک 15 اینجا تویی و یک آغوش خاطره ی خوش مبلادت فرخنده مادرم ....